|
ادبيات كردي فارسي
|
||||
|
|
||||
ما نیز به منظور حمایت از یاران دربندمان دعوت مینمائیم از دوستان خوبمان(نویسندگان وبلاگ های): * هیچستان * انتهای سکوت * حقایق شاخدار من * ادبیات و جامعه شناسی * پری * * بامداد ایمان * وکلیه دوستانی که قلبشان برای آزادی میتپد تا در این طرح حمایتی مشارکت نمایند. نیست تردید زمستان می گذرد وز پی اش پیک بهار با هزاران گل سرخ بی گمان می آید... بهار سبز و زیبای طبیعت در حالی در راه است که تعداد زیادی از همکلاسی ها و دوستانمان هنوز در بندند.احمد قصابان( پلی تکنیک ) ـ مجید توکلی ( پلی تکنیک ) ـ احسان منصوری ( پلی تکنیک)- آرش پاکزاد(دانشگاه مازندران)- سعید حسینی(عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر)- انوشه آزادبر(دانشگاه تهران)- ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز)- مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران)- نادر احسنی( دانشگاه مازندران)- بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران)- نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه) - علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)- محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک)- روزبه صف شکن(دانشگاه تهران)- یاسر(صدرا) پیر حیاتی(دانشگاه شاهد)- سعید آقام علی (دانشگاه یزد)- علی کلایی(دانشگاه آزاد واحد شهریار)- امیر مهرزاد( دانش آموز)- هادی سالاری (دانشگاه رجایی)- فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه رجایی)- امیر آقایی (دانشگاه رجایی)- میلاد عمرانی(دانشگاه رجایی)-کیوان امیر الیاسی (کارشناسی ارشد صنایع دانشگاه صنعتی شریف)-٬ سروش هاشم پور(دانشجو اهواز )- فرشاد دوستی پور- سهراب کریمی - جواد علی زاده- محمدصالح ایومن - مهدی اللهیاری (کارشناسی ارشد٬ دانشگاه صنعتی شریف)-روزبهان امیری (علوم کامپیوتر٬ تهران)- بهرام شجاعی (مهندسی شیمی٬ دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب) سعید آقاخانی - مجید اشرف نژاد- پیمان پیران ( به نقل از بعضی منابع دانشجویی)-عابد توانچه (پلی تکنیک)-سروش دشتستانی-امین قضائی-بیژن صباغ (دانشگاه مازندران)-آناهیتا حسینی (دانشگاه تهران)-مرتضی خدمتلو-محمد پور عبدالله (دانشگاه تهران)-بیتا صمیمی زاد (دانشگاه پلی تکنیک)-بهزاد باقری( دانشگاه تهران)-سروش ثابت (دانشگاه شریف)-مرتضی اصلاحچی( دانشگاه علامه)-مصطفی شیروانی طی یک ماه و نیم گذشته تعداد زیادی از دانشجویان در شهرها و دانشگاههای مختلف به خاطر برگزاری یا شرکت در مراسم 16 آذر دستگیر شده و در زندان نگهداری می شوند. در این مدت به خانواده های این دانشجویان اجازه ملاقات با فرزندانشان داده نشده و تنها تماسهای کوتاه تلفنی انجام شده است. این خانواده ها که تحت فشارهای روحی و نگرانی شدید به سر می برند٬ بارها به دستگیری فرزندان خود اعتراض کرده و خواهان آزادی دانشجویان زندانی شده اند. علیرغم تلاشهای بسیاری که برای آزادی این دانشجویان صورت گرفته تا کنون همچنان تعداد زیاد ی از این عزیزان در زندان به سر میبرند و حتی هنوز به تعدادی از این دانشجویان اجازه مکالمه تلفنی هم داده نشده است. ضمن همدردی با خانواده های این عزیزان به احترام فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۰ بهمن ٬ روز حمایت وبلاگ نویس هاي ايراني از آزادی دانشجویان دربند" تغییر دهیم.
برای حمایت به این وبلاگ مراجعه نمائید
مسافر ذات
پی نوشت : از همه وبلاگهای حامی این طرح می خواهیم که برای سرعت بخشیدن به روند همبستگی و حمایت وبلاگ نویسان و دانشجویان هر کس حداقل ۱۰ نفر از دوستانش را برای پیوستن به این حرکت جمعی دنیای مجازی و همبستگی با دانشجویان دعوت کند.
+
نوشته شده در 86/11/03ساعت 21 توسط زاهد
|

انسانيست گرفتار درچنبره زمان و مكان و عاجز از در ك ابتدا و انتهاي وجود . غمِ وجود ، غم تنهايي ، ترس از آينده و دهشت مرگ فراخورِ وجود بي مايه انسانيست كه نميتواند نميرد و زاده نشود . او رام شده و ناشده با گزينه ي مرگ پيشبيني ها و اميدواريهايش در هم مي شكند . بي مايگي براي انسان تنها اينست كه نخواهد بپرسد و گمان برد كه چيزي فراتر از وهمِ بي وجود و مكلفش به وجود بايد راضي و خشنود به پيشآمدهاي متافيزيكي باشد و هيچگاه نخواهد كه بپرسد و گمان برد كه فراتر از اين وهم ، زمين ، انسانها و روابطشان هم مهم است . نگراني ها در وجود ما ريشه دوانده اند و ما يا كاملاً با روز مرگي هايمان كنار آمده ايم يا آنرا ماجراي كميك تراژيكي بيش نميدانيم . كيست كه هراز چند گاهي با عضلاتي سست و عرقي سرد شده برپوست از خود نپرسد كه : من چرا آمده ام تا بميرم ؟ اين آغاز پردازش مقوله اي است كه از سوال به گمان و از آنجا به فكر و شناخت ره مي برد . ولادميرِ در انتظار گودو ميگويد:« آنچه وحشتناكه فكراست» و عطار نيشابوري از اين عقل فضول پيشه داد سر مي دهد . فكركردن در عين اينكه به وحشت و دردسرهاي انسان مي افزايد باعث خيزش به سوي معرفت و واقعيت نيزمي شود. ما مي ترسيم ، فكرنمي كنيم .ترديد نمي كنيم ، گمان به روزنه هاي وجود و زندگي ما رسوخ نمي كند و با وجود اينكه مي دانيم كه چه هستيم نميخواهيم از ابهت كذائي خود ساخته مان كاسته شود . انسان چنان موجود گرانبهايي نيست كه تصور شده . او مجموعه اي از غريزه هاست كه تنها فكر كردن به او معنا مي بخشد . فكر ي كه هم مي تواند مايه وحشت و دردسر باشد و هم مايه ي رفاه . شايد تكرار لغاتي كه امروزه كاملاً كليشه اي و بي معنا به نظر مي رسند كار مناسبي براي شروع مبحثي جديددر ادبيات ما نباشد . اما مفهوم لغاتي چون صداقت ، ايثار و ... را شايد نتوان تنها با لغاتي جايگزين دوباره بازسازي كرد گويا آبروي اين لغات پاك رفته و ما براي اداي مفهوم به تنگ آمده ايم . رهيافت رسوخ معاني تعريف ناشده و نا محكم در ذهن انسان ، منجر به آفرينش سوالهاييست كه پيگيري در يافتن پاسخ به آن باعث از دست رفتن بخشي از معاني گذشته و پيدايش معاني جديد خواهد شد . اعتراف يكي از اين معاني است . لغتي كه در ميان مردمان جامعه ما به اشتباه عكس العملي است به عمل بازپرسي . اعتراف خائن به توطئه نامردانه و گرفتن اعتراف به زرو از همرزم در مقابل توطئه ي خائن . اما در غرب و بخصوص در ميان مسيحيان اعتراف بخشي از مناسك دين مسيح است كه باعث كشف گوشه هايي از لايه هاي ناشناخته روحي و رواني انسان شد . اعتراف به معنايي كه در ادامه متن روشن خواهد شد از همان مبحث ترتيبي تفكر ، ترديد ، گمان و تقدس زدايي از وجود بشر و اوهامات و آراءش نشأت مي گيرد ...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در 85/08/11ساعت 20 توسط زاهد
|

ئێواره پاییزێکی کچاوییه بانه و نیمه لهتیفهیهک له دهستما و له ههستماوعهتیفهیهک له بهر پێشما هیچ حیز تێگهرهیهک : جا " ماتۆڕ " ئێواره پاییزێکی فێنکه و شلکێنهیهک چاوم لێ ئهترۆکێنێ و من باشتره نووسهرێکی وڵگهرد بم تا زهلیلی پیره شل خاتۆنێک . دادێ بێ دهسهلات خۆر که ناکاتهوه روون دڵم و شهکرم خواردبێ ئهگهر بکهم کوفرانی نیعمهتت چونکا نیه. ئێواره پاییزێکی کچاوییه بانه و قهبرم ئهم پیادهڕۆ رهنگینانه و سهبرم ههر نهبێ ههر نهبێ ئهم شێعره نا سهنگینانه ، به بازاڕا فرمێسکێکم و ئێواره پاییزێکی کچاوییه بانه و ...
+
نوشته شده در 85/06/15ساعت 0 توسط زاهد
|

(1)
لهتهنیشت سههمناکیتهوه
سرته پهپوولهیهکم و
له قاڵدرمهکانی زهینم ناچنه سهر ، ههیبهتت و
پێت ههمیشه پهیکهرێکه له مهیدانی ڕامانما
که نهدێی که نهدێی
هێنده نیشته جێی زهمهنی
(2)
له ناوهندی دهریاییهکانی چاوانت
حهژمهتێکن ههناسهم و
ههمیشه لهم جهزر و مهددهدا
لهکهناری ئهم دورگه
گریاناوی و بێتاقهت ههورێکن : دهستم
(3)
لهم قرتێنه سهر له بهر بێ رۆحانهدا
کامه دهست بیکاتهوه و کامه سینگ ئارهزوم بکات
باخهو بۆ بهیانی بمانبات
لێگهڕێ لهم وهڕهزیه .
(4)
له تهنیشت سههمناکیتهوه کوانێم ؟
کوا من :
بهعهسای کهسێک
بهئیشارهی دۆشاومژهی پێغهمبهرێک بتروخێنم
هاکوا
کوانێم؟
(5)
پرووشهی ساردهمهنی قژت و
ئهو تاڤگه سهرتاپامهرگهی
نه لهڕۆمانسیهتمدا و نه له سروشتما
ئهو جهسته نیوه روتهی
نه لهشههوانیهکانی حهقیقهتم و نه
له مهجازیهتی فانتازیکما تۆی
با بوهرێ و
شێعر گسکێک بێت راتماڵم.
(6)
کهم وانهبووه
کهسێحراوی چێژێک بم و
دواتر له ئیستهعارهما وێنه بیت
فغانی من هێنده وێنهن
شێعر بهلایهک
شعوریشم له سێحرتدا بێ وێنهیه .
+
نوشته شده در 85/05/09ساعت 20 توسط زاهد
|

اینهمه از ابرها باران نمی بارد که هیچ
شیر دستشویی هم جان می کند فقط باد می دهد بیرون
باد هر چه بادا آب
منتها نه زمزم ، آب شُرب این سد لعنتی در بانه که بوی گند می دهد
منتها بترکد این همه مغز که روی گوگرد سد می سازند
بترکد چهره هایی که از پول نفت خیلی با معرفتند .خوش تیپند و یک هاله سورئالیستی می چرخد دور سرشان خیر سرشان .
نمی شود نشود آسمان که به زمین نمی آید ما نمیریم و ببینیم گوسفند باگرگ دارد از یک جوی آب می خورد و
اگر بشود عجب گوسفند خری است که از حرامزاده گرگی نمی هراسد .
اعتراض نمی کنم مهم نیست بفرمایید قابل شمار ندارد همه چیزم ، شعورم ،
حقوق فردی ام و حتی محسوساتم ، بفرمایید(( بلا مانع است )) از رنجهای تاریخیمان تناول کنید
دست شما درد نکند ، ما نمی خوریم ، صرف شد .
قبضش رابفرستید . هزینه روشنایی معابر تاریکتان ، تامین هزینه های ایدئولوژی مسخره تان،
همه را بفرستید اشکالی ندارد .
ما نه، آدم اگر یکسال اینجا باشد سر تقسیم ارث پدری این خاک وزمین
حوصله اش سر می رود و با سرعت می زند به یک کوهی که فرهاد از خودش خجالت بکشد
ما نمی زنیم به کوه هیچ
کلاً زده شده ایم
آدم از گُل هم زده می شود چه رسد به گِل که در حمام روزی رسید از دست محبوبی به دستم .
منتها خیلی دلم تنگ است
خیلی می خواهد گریه ام بگیرد
که چرا اگرهم زاده شدم زاده ی تو
مگر مملکت قحطی بود
مگر کورش نمیتوانست برود افریقا حکومت کند
یا چرا ابن سینا ژاپنی نبود
یا چرا دیوانه شده ام این دم عصری که کسی بیاید و نعشم را ببرد ،
راستش دارم استحاله میشوم در این تمرکز ظلمت در روز
در این تنفر ظلمت از نور
می پوسم انگار یکجوری
ازبس که مُردم یا می خواهد خاکستر بشوم
بزنید کنار
دور بریزید مثله شده ام را در مهاباد
یا در اربیل یا در حوالی خانه فروهرها
یا بدترنام نویسیم کنید بعنوان بازمانده زلزله بم
خاکی توی سرم بکنید که معلوم شود اگر تنها توی اتاقی دارم تحلیل می روم
می بینم ،می شنوم و درک می کنم که دارد چه اتفاقی در این خرابه شده می افتد
+
نوشته شده در 85/05/06ساعت 2 توسط زاهد
|

به چه دردم مي خوري
اگر دوستم نداري
ككت هم مگر مي گزد هرچه Buzz مي زنم
نه فرود مي آيي روي باند فرود لبم
نه پر مي كشي مي روي
انگار مامور ول معطلي مايي
در حياط هم كه نمي نشيني
برفي ببارد تا گوله ات كند و بيفتي توحوض
اگر هم افتادي كسي به نامت پفك و نوشابه نمي سازد
ذغال شده اي از بس دودكش اين خانه ها لانه ات شده
يا تقصير اين چادر مشكي است كه روي مانتوي مشكي مي پوشي
خيلي بدي وقتي سرت را مي اندازي پايين و مي روي
حالم را مي گيري وقتي حال نداري
هميشه اينطوري هستي
معلوم است مرا اگردوست نداري
پس به چه دردم ميخوري .
+
نوشته شده در 85/05/06ساعت 1 توسط زاهد
|
